به این تصویر خوب دقت کنید. آیا تشابهی در این دو نفی می بینید؟

فرورتیش مایکل مور
البته اين دو چهره شباهتهاي زيادي به هم دارند. يكي مايكل مور و ديگري فرورتيش رضوانيه.يكي اهل آمريكا و كارگردان فيلمهاي مستند و ديگري عاشق مستند سازي به اشكال مختلف و متخصص در امور بدلكاري. البته فرورتيش ما، كارهايي انجام داده كه نه بيشتر از مستندهاي مور و نه روي پرده سينما بلكه در رسانهها به اندازه او تاثيرگذاربوده. اين تشابه نه در ظاهر بلكه در افكار اين دو هم وجود دارد. حس ماجراجويي و هيجان با هيكلي درشت شباهتهاي آنها را بيشتر كرده است. تنها تفاوت اين دو مرد اين است كه مور با كارهايي كه ارائه داده حالا يك مولي ميليونر است و دوست ما روز مزد.
با این حال این دو مرد گویا قرار است با همکار یکدیگر یک مستند بسازند و به نظر می رسد کارهای بدلکاری آن نیز بر عهده فرورتیش خواهد بود. شاید خود فرورتیش که به خبرسازی های جعلی شهرت دارد فکرش را نمی کرد روزی با این خبرسازی ها با مشابه هالیوودی خود همکار شود.
شنیده می شود از دیرباز فرورتیش آرزو داشت با این کارگران همکاری کند که امروز این اتفاق رخ داد.

آنهايي كه به سناريو نويسي در فوتبال ايران اعتقاد دارند به خوبي مي دانند وقتي قرار است قهرماني ليگ و جام حذفي بين دو تيم تقسيم شود يا دو قطبي شدن فوتبال از بين برود و رهبري تيم ملي به يك نفر بخشيده شود،چه کسانی نقش دارند و چه پروسهاي را طی می کنند.
آخرين سناريوي فوتبال ايران مربوط به حضور قطبي در تيم ملي بود. مربي كه يك سال جاي او را دايي گرفت و سپس شكست پروژه سرمربيگري دايي در تيم ملي در صورت حضور مستقيم قطبي در تيم ملي علامت سوال بزرگي مقابل فوتبال ايران قرار ميگرفت كه نه فدراسيون فوتبال كه سازمان تربيت بدني هم توان پاسخگويي به آن را نداشت. اما اين بار سناريو به قدري دقيق نوشته شد كه نه تنها ناكامي قطبي در پرسپوليس و صحبتهاي او در شبكه خبري BBC فراموش شد، بلكه مربيگري او در تيم ملي با استقبال 91 درصدي مردم نيز مواجه شد.
در اين سناريو محمد مايلي كهن نقش اول و فدراسيون فوتبال به عنوان سياه لشگر بازي كرده و سازمان عوامل پشت پرده را فراهم كرد. انتخاب قطبي بعد از علي دايي به طور مستقيم مي توانست عوامل اين انتخاب را زير سوال ببرد و اينكه چرا پيش از رقابتهاي مقدماتي اين انتخاب صورت نگرفته و اگر آن زمان قطبي نميتوانست تيم ملي را ياري دهد چگونه حالا مي تواند اين كار را انجام دهد.
شاید ازم بود طراحی سناریو به گونه ای باشد که خدشه ای به روند داستان وارد نکند. انتخاب یک رابط در این میان بهترین اقدامی بود که از سوی طراحان انجام شد. نقش اول داستان جدید ، با امواجي كه به راه انداخت اجازه فكر كردن به اين مسئله را از بين برد تا اينكه در شلوغي و هياهوي رسيدگي به رفتارهاي حاجي مايلي ، فوتبال نياز به يك فرد منجي را در تيم ملي احساس كند و در اين سكانس است كه قطبي وارد ميشود و مربيگري را قبول ميكند. همین جا باید اعتراف کنیم که تمامي عوامل در اين سناريو به درستي انتخاب شده و به خوبي نيز اجراي نقش كردند.
حالا قطبي به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شده و 91 درصد از طرفداران فوتبال نيز با او هستند. اعلام اسامي بازيكنان البته اولين اقدامي نبود كه قطبي در راستاي راضي نگه داشتن همه منتقدان تيم ملي انجام داد اما بعد روحيه دادن به مردم با القابي همچون" شير" و ... حضور 41 بازيكن كه هر كدام طرفداران خاص خود را دارد، در اردوي تيم ملي بدون شك هواداران زيادي را به اردوي تيم ملي ميكشاند.
در آستانه مهمترين اتفاق ايران (انتخابات رياست جمهوري) تنها يك نتيجه پيروزي در تيم ملي باقي مانده تا موفقيت اين سناريو توسط نويسندگان آن جشن گرفته شود.

نام بزرگ باشگاه استقلال اين روزها تحتالشعاع عملكرد ضعيف رسانه رسمي اين باشگاه قرار گرفته است.
دفاع كردن از حق و مدافع منافع خود بودن موضوعي است كه نميتوان به هر روش و با هر ادبياتي آنرا بيان كرد. مسئلهاي كه مسئولان باشگاه استقلال در مواضع خود نسبت به بيانيههاي مايليكهن داشتهاند. اما در جوابيههايي كه سايت باشگاه استقلال در مقابل برخي اتفاقات داشته باعث شده مسائل مختلفي بوجود آيد. استقلال در هفتههاي اخير كانون تلاطم امواج خروشان حواشي فوتبال بوده و برخي ابزارهايي كه در اين باشگاه وجود دارند نيز بجاي بيرون راند حواشي بيشتر آتش آنرا افزايش دادند. بر كسي پوشيده نيست كه رسانه امروز نقش مهمي در ايجاد جنگ رواني، حاشيهسازي و حتي تغيير برخي تصميمات بزرگ ايفا مي كند. البته از رسانه استفادههاي بهتري هم ميتوان كرد همچون آرام كردن جو حاكم بر تيم و غيره. اما استقلال در هفتههاي پاياني ليگ نتوانست از رسانه خود كه ابزاري قدرتمند با توجه به كاربران زيادي كه دارد استفاده بهينه كند و در مواقع ضروري حتي شرايط را بحرانيتر كرد. البته در روزهاي اخير اين سايت با نظارت مديران باشگاه فعلا از جوابيه دادن خودداري كرده است. در سالهاي گذشته سايت باشگاه استقلال به اينگونه فعال نبود تا بتوان آنرا نقد كرد و حلال كه اين سايت فعاليت خود را آغاز كرده با حواشي همراه بودهاست و ميتوان اين برداشت را كرد كه اي كاش هيچگاه اين سايت وجود نداشت و يا اينگونه فعاليت نميكرد. استقلال نام بزرگي است كه نامهاي بزرگي را هم در تاريخ به خود ديده و به دنيا معرفي كرده است. امير قلعه نويي يكي از اين نامهاست كه در كنار استقلال امروز به اين جايگاه بزرگ دست يافته. براي حفظ نام بزرگ استقلال بسيار سرها و پاها شكسته است. ميطلبد به احترام اين نامها در چنين باشگاه بزرگي مشاوريني بزرگ بر امور مختلف نظارت داشته باشند و تنها علاقهمندي به استقلال مقياس مشورت قرار نگيرد. افرادي كه تا ديروز با ديدن عابدزاهها خود را گلآلود ميكردند و از ديرباز هوادار دو آتشه استقلال بودند و البته علاقهمندي عيب نيست و اينكه مهرههاي كارآمد در جاي خود قرار نگيرند عيب است. رسانه باشگاه استقلال امروز در ميان انبوه رسانههاي نوشتاري و تصويري ورزشي جايگاه ويژهاي دارد و چه پر ثمر بود كه از اين رسانه كه نام استقلال بزرگ را يدك ميكشد و موضع رسمي باشگاه محسوب شده و تاثير انكار ناپذيري بر افكار عمومي ميگذار با مديريتي كارآمد ميتوانست ميانجيگر نامهاي بزرگ باشد و بجاي ورود به برخي مباحث تنشزاي دروني و بروني، به روح جوانمردي ورزش مي پرداخت و از بزرگترين سرمايه اين باشگاه( هوادارن) كمك ميگرفت تا اينگونه سرمايههاي بزرگ ورزش كه با بودجه بيتالمال به اين جايگاه رسيدهاند در مقابل هم صف آرايي نكنند.
ای کاش ذوبآهنی در کار نبود...

آشتیانی مدیرعامل استقلال در این لحظات بیشترین استرس را تحمل میکرد. او روی لبه صندلی اتاق VIP نشسته بود و بازی را تماشا میکرد. زیر لب ذکر می گفت که ناگهان دنیا فرو ریخت و گویی آب سردی بر پیکر او ریختند. دروازه استقلال در دقایقی باور نکردنی گشوده شد. آشتیانی صورت خود را به دستش نزدیک کرد به نشانه پایان کار...
مردم دسته دسته به سمت غربی ترین نقطه تهران در حال حرکت بودند. همه جا آبی بود. از آسمان گرفته تا چهره و پوشش مردم، حتی خیابانی منتهی به استادیوم نیز پر بود از پرچمهای آبی استقلال که برای فروش روی زمین پهن شده بود. طرفداران استقلال از گوشه و کنار تهران به سمت ورزشگاه آزادی میآمدند تنها به همان امیدی که بازیکنان این تیم در آنجا حضور داشتند؛ شکست سایپا.
بازی راس ساعت آغاز شد. تقریبا 60 هزار آبی پوش سکوهای ورزشگاه را پوشانده بودند. جایگاه خبرنگاران هم دست کمی از سکوها نداشت و بیشتر حاضرین طرفدار تیم آبی پایتخت بودند. بازی با دمیدن قهرمانی در سوت خود آغاز شد و رنگهای آبی، نارنجی و سبز در هم آمیخت. با آغاز این بازی دیدار ذوبآهن و ملوان نیز آغاز شد و دو تلویزیون جایگاه خبرنگاران هر کدام یکی از این بازیها را نشان میدادند. نگاه هواداران استقلال در ورزشگاه آزادی بود و دلشان در فولاد شهر. موقعیتهای استقلال هیجان را در ورزشگاه به اوج خود رسانده بود تا اینکه ذوبآهن در فولادشهر اولین گل خود را درون دروازه ملوان جای داد. خبر به سرعت در روزشگاه آزادی پیچید. سکوت سنگینی ورزشگاه را برای لحظاتی در بر گرفت. تماشاگرانی که در جلو جایگاه خبرنگاران بودند با نگاهی ملتمسانه هر از چند گاهی به داخل جایگاه خیره میشدند تا بلکه خبر خوشی بشنوند. اما اتفاقی که آنها را خوشحال کند رخ نداد. بازیکنان نیز از این سکوت همه چیز را متوجه شدند و بازی دچار افت شد. دقایقی بعد ورزشگاه به مانند بمبی منفجر شد و هواداران شروع به شادی کردند گویی آنچه باید اتفاق می افتاد، افتاده باشد. شور و شوق هواداران به زمین مسابقه سرات کرد و پیروز قربانی در این شادی شریک شد و هواداران را به خوشحالی کردن بیشتر تشویق کرد. استقلالیها مجدد جان گرفتند و فشار روی دروازه سایپا بیشتر شد. اما دلیل شادی این بود که آنها فکر میکردند که ذوب گل تساوی را دریافت کرده در حالی که چنین نبود و این مسئله باعث تعجب خبرنگاران شد که مستقیم بازی ذوبآهن و ملوان را از تلویزیون دنبال می کردند. شعار دادن هواداران از افت و خیز بسیار زیادی برخوردار بود تا جایی که لیدرهای استقلال که دارای ID کارت بودند از تماشاگران خواهش میکردند تا بجای فکر کردن به بازی ذوب تیم خود را تشویق کنند. آنها هنوز بر یان باور بودند که ذوبآهن گل تساوی را دریافت کرده و دائما این خبر را اعلام میکردند تا تماشاگران تهییج شوند. تلویزیون گاها چهره ابراهیمزاده را نشان میداد و هوادارن استقلال با دیدن این صحنه بیشتر به وجد می آمدند. در این لحظات چهره ابراهیمزاده عذابآور ترین صحنهای بود که آنها میتوانستند ببینند. تماشاگران بازی استقلال را نگاه میکردند اما نمیدیدند. آنها، تنها چیزی را میخواستند ببینند که دوست داشتند؛ باز شدن دروازه سایپا. اما نارنجیپوشان کرجی که توسط فریاد شیران در کنار زمین و مایلی کهن بالای سکوها رهبری میشدند کماکان مسر بودند تا این آرزو را از هواداران استقلال بگیرند. فریاد شیران در کنار زمین در حالی که گوشی تلفن خود را همراه داشت و هر چند دقیقه با مایلی کهن صحبت میکرد در کنار زمین بازیکنان را هدایت میکرد. هواداران استقلال سدعا می کردند که ای کاش تلفن همراهی نبود و یا تلویزیون و رادیویی و اصلا ذوبآهنی که بخواهد قهرمانی را از آنها بگیرد.
بهانهجویی
زمان برای استقلال به سرعت سپری میشد و هوادارن استقلال که به تنگ آمده بودند به هر بهانهای شعارهایی را سر می دادند. یکی از این شعارها علیه پرسپولیس بود که در این برهه نه رقیب استقلال به حساب می آمد و نه در پیروزی این تیم تاثیر گذار بود. حدود نیم ساعت از بازی گذشته بود که امیر قلعه نویی از آرش برهانی در کنار زمین خواست تا برای او توضیح دهد چرا راه می رود؟ البه این برداشتی بود که از حرکات وی نمایان بود. آرش در این لحظه جواب وی را داد و قلعه نویی گویی که از این جواب ناراحت باشد به سرعت عباسفرد را خواند تا گرم کند و وارد زمین شود.
نیمه مربیان
تماشاگران کماکان جسته و گریخته استقلال را تشویق میکردند تا اینکه نیمه اول به اتمام رسید و دو تیم به رختکن رفتند. نیمه مربیان آغاز شد اما هنوز در زمین خبرهایی بود. ذخیرههای سایپا از این زمان برای گرم کردن استفاده کردند. هواداران استقلال نیز شعارهایی علیه اندک هوادار پرسپولیس سر میدادند تا دلشان خنک شود. هوادران پرسپولیس که میدانستند دیدار تیم محبوبشان پخش نمیشود به ورزشگاه آمده بودند تا شکست رقیب دیرینه خود را تماشا کنند و بر حسب تصادف آنها هم با این نیت که دلشان خنک شود به ورزشگاه آمده بودند. بازی بار دیگر با صدای سوت قهرمانی آغاز شد. دست فروشان در میان تماشاگران همچون مورچهگان کارگر مشغول به کار بودند و بسیاری از آنها سیگار به دست بودن تا به محض مشاهده فردی عصبی خرجشان را درآورند. کم کم هوای ورزشگاه رنگ عوض کرد و سرخی چهره کلیه آبیها آسمان را به رنگ قرمز درآورد. چهره برافروخته آنها دیگر نشانی از رنگاهی آبی نداشت. وقتی داور به گمان هواداران سومین پنالتی را هم نگرفت جو ورزشگاه بر هم ریخ. هواداران استقلال یه هر سوی شعار میدادند. کار از دست لیدرها خارج شدهبود. حتی مایلی کهن و فدراسیون فوتبال نیز از این شعارها بی نسیب نماندند. در دقیقه 77 بعد از گل سوم ذوبآهن به ملوان بار دیگر ورزشگاه در سکوت فرو رفت.
زندگی دوباره
بازیکنان استقلال از هر سوی به محوطه جریمه سایپا نزدیک میشدند اما تمام راهها بسته بود. خسرو حیدری که از ابتدای بازی نفذهای فراوانی داشت اینبار در محوطه جریمه و در دقیقه 88 رویزمین افتاد و صدایی دلنشین زندگی را به ورزشگاه برگرداند. داور نقطه پنالتی را نشان داد. دلهره ورزشگاه را فرا گرفته بود. آیا پنالتی به گل تبدیل میشود؟ آرش برهانی پشت توپ قرار گرفت. پیروز قربانی به او روحیه داد و برهانی توانست توپ را درون دروازه قرار دهد. ورزشگاه زنده شد. هواداران باور کردند که تا دو هفته دیگر میتوانند زنده بمانند. لحظات برای تمامی استقلالیها به کندی میگذشت. آشتیانی مدیرعامل استقلال در این لحظات بیشترین استرس را تحمل میکرد. او روی لبه صندلی اتاق VIP نشسته بود و بازی را تماشا میکرد. زیر لب ذکر می گفت که ناگهان دنیا فرو ریخت و گویی آب سردی بر پیکر او ریختند. دروازه استقلال در دقایقی باور نکردنی گشوده شد. آشتیانی صورت خود را به دستش نزدیک کرد به نشانه پایان کار. نگاهی مقمون و مملو از سخن اما بیصدا. هوداران استقلال در این دقایق مجدد شروع کردند به شعار دادن بالاخره قهرمانی در سوت خود دمید استقلال را از قهرمانی دور کرد. آشتیانی با اشاره به مسئولان از شعارهای هواداران گله میکرد.
جعفر، به یاد کنفرانس مطبوعاتی
همه بازیکنان به رختکن رفتند ولی هواداران کماکان در ورزشگاه حضور داشتند.نیروزهای امنیتی همه جا پر شد. اما هیچ درگیری رخ نداد. امیر قلعه نویی که لحظاتی پیش به رختکن رفته بود مجدد به زمین برگشت به سمت هواداران رفت و آنها را دلداری داد. صحبتی نکرد و تنها با علامت دادن از مردم خواست تا به خانه بروند. جعفر را صدا میزد. چند مرتبه تا بشنود. یاد کنفرانس مطبوعاتی و علی به خیر. جعفر برای رسیدن به قلعه نویی زمین خورد و بالاخره فهمید که قرار است جمع کنند و بروند. آنها طرفداران قلعه نویی بودند و یکصدا او را تشویق میکرند. قلعه نویی مستقیم به کنفرانس مطبوعاتی رفت.
400 هزار دلار براي 10 دقيقه بازي /چه كسي پاسخگوست؟
رينالدو كوروزا بازيكن پرويي تيم فوتبال استقلال با توجه به دقايقي كه براي اين تيم به ميدان رفته به عنوان گرانترين بازيكن ليگ انتخاب شد.رينالدو كوروزا بازيكن پرويي تيم فوتبال استقلال با توجه به دقايقي كه براي اين تيم به ميدان رفته به عنوان گرانترين بازيكن ليگ انتخاب شد. رينالدو كوروزا بازيكن تيم استقلال در دي ماه سال 1387 به اين تيم پيوست و بعد از گذشته چند روز در تمرينات اين تيم مصدوم شد. پزشك استقلال اعلام كرد وي قادر نخواهد بود چند هفته به ميادين برود وبايد تحت مداوا قرار بگيرد. رينالدو پس از چند هفته مداوا به آمادگي رسيد و اولين و آخرين بازي خود در ليگ برتر را در تاريخ دهم اسفند ماه مقابل پيكان انجام داد. البته در اين ديدار 10 دقيقه پاياني بازي را به ميدان رفت و درباره عملكرد او نيز بهتر است اظهار نظري نكنيم. در روزهاي اخير بار ديگر اعلام شد اين بازيكن به دليل مصدوميت نميتواند تمرين كند. درست در زماني وي غايب تمرينات بود كه به نظر ميرسيد با حضور در بازيهاي استقلال به اين تيم كمك خواهد كرد. حرف و حديثهاي فراواني هم درباره جذب وي به ميان آمد كه در نهايت منجر به شكايت مسئول روابط عمومي باشگاه استقلال از رضا رجبي شد. قصد نداريم صحبتهاي رجبي را تكذیب يا تاييد كنيم و درباره صحت و سقم حرفهاي او نظري بدهيم. همچنين هم قصد نداريم بگوييم نوري فر در اين انتقال نقش داشته يا نه. ديگر كاري كه نميخواهيم انجام دهيم اين است كه استقلال را به حاشيه ببريم تا با باز كردن اين ماجرا در هفته پاياني ليگ متهم به برهم زدن جو استقلال شويم. ما تنها به دنبال يك جواب هستيم. رينالدويي كه براي 10 دقيقه بازي در استقلال 400 هزار دلار دريافت كرد و به عبارت ديگر براي هر دقيقه بازي در اين تيم 40 هزار دلار گرفت امروز كجاست و چرا هيچ فردي در استقلال پاسخگوي اين انتقال نيست؟ دليل جذب رينالدو چه بوده و اگر وي از بازيكنان فعلي اين تيم برتري ندارد چرا در زمان ورود وي اينگونه تبليغات صورت گرفت و در كل چرا انتقال او صورت گرفت؟ جواب دادن به اين سوال امروز نيازي بايد صورت بگيرد چراكه با اتمام قرارداد اين بازيكن در پايان مسابقات اين سوال نيز در ميان بيشمار سوالات ناپديد خواهد شد. در حالي كه در آستانه ورود به فصل نقل و انتقالات هستيم و تلاشها براي از بين رفتن پديده دلاليسم افزايش يافته باشگاهها بايد در زمان جذب بازيكن بيشتر دقت كنند تا چنين بازيكناني كه تنها نيمكتها را اشغال ميكنند و سرمايههاي اين كشور را هرچند كم هدر ميدهند در ليست خريد قرار نگيرند.